کویر تشنه باران است و من تشنه خوبیبه من محبت کن!که ابر رحمت اگر در کویر می باریبه جای خار بیابان بنفشه می روییدو بوی پونه وحشی به دشت برمی خاستچرا هراس؟چرا شک؟بیا که من بی تودرخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست!امید بارش باران نوبهارم نیست...
و من تشنه خوبیبه من محبت کن!که ابر رحمت اگر در کویر می باریبه جای خار بیابان بنفشه می روییدو بوی پونه وحشی به دشت برمی خاستچرا هراس؟چرا شک؟بیا که من بی تودرخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست!امید بارش باران نوبهارم نیست...
به من محبت کن!که ابر رحمت اگر در کویر می باریبه جای خار بیابان بنفشه می روییدو بوی پونه وحشی به دشت برمی خاستچرا هراس؟چرا شک؟بیا که من بی تودرخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست!امید بارش باران نوبهارم نیست...
که ابر رحمت اگر در کویر می باریبه جای خار بیابان بنفشه می روییدو بوی پونه وحشی به دشت برمی خاستچرا هراس؟چرا شک؟بیا که من بی تودرخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست!امید بارش باران نوبهارم نیست...
به جای خار بیابان بنفشه می روییدو بوی پونه وحشی به دشت برمی خاستچرا هراس؟چرا شک؟بیا که من بی تودرخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست!امید بارش باران نوبهارم نیست...
بنفشه می روییدو بوی پونه وحشی به دشت برمی خاستچرا هراس؟چرا شک؟بیا که من بی تودرخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست!امید بارش باران نوبهارم نیست...
و بوی پونه وحشی به دشت برمی خاستچرا هراس؟چرا شک؟بیا که من بی تودرخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست!امید بارش باران نوبهارم نیست...
چرا هراس؟چرا شک؟بیا که من بی تودرخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست!امید بارش باران نوبهارم نیست...
چرا شک؟بیا که من بی تودرخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست!امید بارش باران نوبهارم نیست...
بیا که من بی تودرخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست!امید بارش باران نوبهارم نیست...
که من بی تودرخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست!امید بارش باران نوبهارم نیست...
درخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست!امید بارش باران نوبهارم نیست...
امید بارش باران نوبهارم نیست...